قصه
دخمل مامان سلام
امروز يه كم ناراحتم آخه فاطمه فردا ميخواد بره ديشب وقتي ميخواستيم بخوابيم فاطمه اومد پيش من گفت خاله ميخوام براي توي و نينيت قصه بگم اما بعد كه قصه گفتم از پيشت ميرم آخه شبها وقتي ميخوام بخوابم شايد پام بخوره به ني ني ميرم پيش مامانم . ماماني فاطمه خيلي دوستت داره .منم خياي دوسش دارم 
![]()
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


قصه
